از شب...
از شب چکیده ام
از خواب ستارگان
تا علف های تاریکی
از شب چکیده ام
تا پهنای بی نهایت تنهایی
وبه معجزه یی
آغشته به نور
بر پلکان مهتاب نشسته ام
و سپیده را
بر پیکره سرد خویش
دمیده ام
|+|
نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت   توسط مژده
|

