تبليغاتX
آرام تر از خواب نسیم

رویش
پوست می اندازم

 بزرگ می شوم

بالا

بلند

می گریزم از سایه های برهنه

 از آدمکهای تهی

 آن سوی فریادها

 میزبان بغض خفته ام

می تکانم خود را در باد

 تهی می شوم

و می تپم

از سینه صبح

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت   توسط مژده   |